يحيى دولت آبادى

417

حيات يحيى ( فارسى )

فصل چهل و يكم احوال عمومى ايران و حوادث عمدهء آن در اين چند سال با در نظر گرفتن آنچه در فصلهاى پيش از اين نوشته شد خوانندگان كتاب من تصديق ميكنند كه پس از استقرار سلطنت پهلوى حكومت ملى بمعنى خود محو شده حكومت نظامى جانشين آن گشت نهايت آنكه رضا شاه پهلوى براى پيشرفت كار خود در داخل و خارج و سرگرم نگاهداشتن يك عده تقريبا دويست نفرى از نمايندگان و از كاركنان مجلس شورايملى كه بيكارى آنها ممكن بود توليد زحمت نمايد نگاهداشتن صورتى را بنام مجلس شورايملى لازم ديد تا عمليات دولت را در هرچه رأى وى بوده باشد بواسطه گذرانيدن از مجلس رنگ قانونى بدهد مخصوصا در قسمت مالياتها و جمع و خرج دولت چنان كه ديده شد در تمام اين مدت يك لايحه از لوايح دولت از مجلس رد نشد و اگر گاهى مختصر اعتراضى در لايحه شد اعتراض عبارتى و لفظى بود و در اصل و اساس كسى حق اعتراض نداشت و در اينموضوع هيچكس حتى اعضاى مجلس شورايملى كه اغلب بلكه همه نمايندهء سفارشى هستند و هركدام صفت يك سرباز را دارند در هردوره وكيلند و هركدام اندك شخصيت و استقلال فكرى بروز بدهند اسم آنها از صورت در دورهء بعد خارج ميگردد ترديدى ندارد . چيزى كه قابل توجه است اين است كه آيا براى صلاح مملكت بهتر بود اين صورت بيمعنى نگاهدارى شده باشد و يا آنكه بساط مشروطه را برميچيدند و بساط يك حكومت استبدادى را ميگسترانيدند اينجا عقيده‌ها مختلف است و ما بهر دو عقيده با دلائل آنها اشاره كرده قضاوت را برأى خوانندگان واميگذاريم . جمعى طرفدار عقيدهء اول هستند و ميگويند بقاى اين صورت با هرضرر مادى و معنوى اخلاقى و غيره كه دربر داشته باشد صلاح مملكت است بدلايل ذيل